کیستی که من اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ میکنم؟
آیا کسی آنقدر دوستت دارد که از جهان نترسی؟
ترسیده ای؟
از كه؟
از جهان؟
من جهانت.
از گرسنگی؟
من گندمت.
از بیابان؟
من بارانت.
از زمان؟
من كودكیت.
از سرنوشت؟
آه، من هم از سرنوشت میترسم ...
*شمس لنگرودي
برچسب:
نویسنده: ماهان نظری
غم هایم را نخریدی ..............که هیچ
همه در گلویم باد کردند .............که هیچ
شادی هایم را چرا گرفتی؟؟؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: ماهان نظری
برچسب:
نویسنده: ماهان نظری
پروانه که شدی پریدی
تو لیاقتت همان بود که کرم خاکی می ماندی
برچسب:
نویسنده: ماهان نظری
برچسب:
نویسنده: ماهان نظری
برچسب:
نویسنده: ماهان نظری
در دل من است آرزوی تو
بخت آینه باشدم اگر مینشاندم رو به روی تو
جان جان جان از همه جهان
میکشد دلم پر به سوی تو
دل به دل ز تو تا تو آمدم
قبله گاه من خاک کوی تو
منکه عاشقم مست و سرخوشم
جرعه میکشم من صبوی تو
گنج آرزو در دل منی
در دلم کنم جست و جوی تو
برچسب:
نویسنده: ماهان نظری
آرام تبسم کن بانو
که رنج هایت را مرهمی نیست..
سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴ | 9:28 | نغمه |
برچسب:
نویسنده: ماهان نظری
برچسب:
نویسنده: ماهان نظری
سکوت کردم تا نشنیده ها رو بشنوم
سکوت کردم تا میان این همه بی انصافی و بی عهدی ، نغمه ایی پر امید دلم را نوازش کند
کشاندیم به سکوت و به انتظار نشاندی
حالا دلم جوانه زده
امیدوارم این شاخه نو رسته تنومند شود ....
زیر پاهایم میلرزد نکند کسی تبر به دست باز تیشه به ریشه ام بزند
برچسب:
نویسنده: ماهان نظری
برچسب:
نویسنده: ماهان نظری